Menu

قلم و کاغذ

49-قلم-و-کاغذ

گفت یک روز خامه با کاغذ

خامه اَرجَش کجا؟ کجا کاغذ

 

من بسر می زنم قدم به ادب

چون بود پهن زیر پا کاغذ

 

من به هر بند یک گره زده ام

تا که باشد گره گشا کاغذ

 

می کنم هدیه هر چه را دانم

با تواضع به آشنا کاغذ

 

ذکر نون و القلم به شأن منست

تا بود باقی و به جا کاغذ

 

تو چه داری که در عوض بدهی

به قلم، ای گرانبها! کاغذ

 

گفت کاغذ که ما دو همکاریم

نام ما هر چه ، خامه یا کاغذ

 

سخنی نیک بر زبان آور

تا «جلالی» دهد جلا کاغذ

 

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *