Menu

گرفتار

55-گرفتار

ای خد کی شوم ز درد خلاص

از تب گرم و آه سرد خلاص

 

کی شود سبز، بذر مهر و وفا

کشتزارم ز رنگِ زرد خلاص

 

آفتاب بهار کی تابد

کُنَدَم تا، ز سوزِ بَرد خلاص

 

کاش می ایستاد تا که شوم

از دلِ شوخِ هرزه گرد خلاص

 

این پری گر ز شهر ما برود

اجتماعی شود ز فرد خلاص

 

گیردش گر رقیب نامَردَم

می شود جان هر چه مرد خلاص

 

هر که در بند اوست خواهد رست

شود آزاد و هم ز درد خلاص

 

کُشت خود را «جلالی» از غم او

خویشتن را ز درد کرد خلاص

 

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *