هیچ نطق و بیان ندارد خطّ
لال باشد، زبان ندارد خط
هر چه داند چو بنگری گوید
از تو چیزی نهان ندارد خط
خشم آموزگار و حِلمَش را
دارد این را و آن ندارد خط
خفته خطّاط و چشمِ خط بیدار
هیچ خوابِ گران ندارد خط
همچو باغِ گلِ همیشه بهار
جلوه دارد، خزان ندارد خط
جز خط کهکشانِ شیری رنگ
صفحه آسمان ندارد خط
بی سوادانِ کور دل را گوی
با شما کی میان ندارد خط
با «جلالی» به سوی او آیید
با کسی سرگران ندارد خط
