باغبان بسته است اگر دَرِ باغ
می نشینم بِدَر برابر باغ
در و دیوار باغ غرقِ گل است
نتوانم گذشت از سرِ باغ
دست در دستِ باد می رقصد
آفرین باد بر صنوبر باغ
سرو سر خم نمی کند سهلست
سر برون آورد ز سنگر باغ
تکیه بر کاج پیر دارد تاک
خوش به اقبال این مُعَمِّر باغ
به «جلالی» به طعنه بلبل گفت:
عاشقِ دردمندِ دیگر باغ
«گل همین پنج روز و شش باشد»
پژمرده لاله هایِ احمر باغ
لیک باشد گلِ همیشه بهار
دخترِ صاحبِ توانگر باغ
یزد شنبه ۱۳۶۶/۷/۴
