Menu

گُلِ باغ

58-گُلِ-باغ

باغبان بسته است اگر دَرِ باغ

می نشینم بِدَر برابر باغ

 

در و دیوار باغ غرقِ گل است

نتوانم گذشت از سرِ باغ

 

دست در دستِ باد می رقصد

آفرین باد بر صنوبر باغ

 

سرو سر خم نمی کند سهلست

سر برون آورد ز سنگر باغ

 

تکیه بر کاج پیر دارد تاک

خوش به اقبال این مُعَمِّر باغ

 

به «جلالی» به طعنه بلبل گفت:

عاشقِ دردمندِ دیگر باغ

 

«گل همین پنج روز و شش باشد»

پژمرده لاله هایِ احمر باغ

 

لیک باشد گلِ همیشه بهار

دخترِ صاحبِ توانگر باغ

 

یزد شنبه ۱۳۶۶/۷/۴

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *