فصل سر سبزِ نوبهاران حیف
رفت از دست و صد هزاران حیف
فصل پاییز و سردِ عُمر رسید
برگ باران و مرگ باران حیف
دوره کودکی چه زود گذشت
بازی خیلِ نی سواران حیف
روزگاری شباب بود و شراب
حیف از آن روز و روزگاران حیف
گلعذاران چه نعمتی بودند
گشت طیّ وصلِ گلعذاران حیف
بسر آمد پیاده رفتن ها
جانب کوه و کوهساران حیف
نام ما ثبت شد به دفتر عمر
در ردیف تباهکاران حیف
بعد ما هیچکس نخواهد گفت
شد «جلالی» ز رهگذاران حیف
یزد جمعه ۱۳۶۶/۷/۳
