Menu

پیشگفتار

پیشگفتار

به نام خداوند بخشنده مهربان
سپاس و ستایش بیکران آفریدگاری را سزاست که ما را بیافرید و همه نعمتهای دنیا بما ارزانی داشت و سلام و تعظیم فراوان بر بهترین بندگان او محمدبن عبدالله (ص)، آخرین پیامبری که ما را به دین مبین اسلام هدایت فرمود و درود خدا و همه ملائکه های رحمت او بر اهل بیت نبوت و خاندان عصمت و طهارت باد.
در مرداد ماه ۱۳۶۰ شمسی تعداد یک هزار نسخه از کتاب ” پله های سنگی ” در چاپخانه مهریز یزد به چاپ رسید که شامل بخشی از اشعار موجود در این دفتر بود و به زودی نایاب گشت. اینک با تجدید نظر کامل و اضافه نمودن تعداد زیادی از اشعار محلی – غزل – قطعه مثنوی و ترجمه و برگردان اشعار شعرای ارمنی زبان  دیگر به تجدید چاپ آن اقدام می شود. و با آوردن شرح مختصری از تاریخ کهن یزد، این گورستان آباء و اجدادی خود و ذکر نام آنها و تلفیق مقدمه چاپ اول سخن را به پایان می برم .
محل تولد و پرورش و زندگی نویسنده این سطور و گوینده اشعار این دفتر شهرستان یزد است.
مردم این دیار در همه کشور و اقصی نقاط دنیا پراکنده اند و در هر حال و هر کجا باشند به شهر خود و قدمت آن و اصالت نژادی خویش می بالند و بدان افتخار می کنند و در هر موقعیت مناسب یزد این پایتخت کویر را که ساخته و پرداخته دست و همت آنها و نیا کان آنهاست به همگان می شناسانند.
شهر یزد ده ها قرن قبل از ظهور اسکندر مقدونی در شش فرسنگی محل فعلی این شهرستان در محلی که امروز بنام (فهرج) نامیده می شود در قلمرو حکومت مادها پابرجا و آباد و به نام (ایساتیس) مشهور و زیارتگاه پارسیان و مرکز موبدان دین زرتشت بوده است.
کورش کبیر پس از آنکه دولت ماد را منقرض ساخت این شهر را به متصرفات خود منظم نمود. بعدها در اثر سیل بزرگی این شهر ویران شد.
در حمله اسکندر مقدونی تحولاتی در موقعیت ایساتیس به وقوع پیوست اسکندر در فارس خبردار شد که در شهر ری شاهزاده های دودمان کی قیام کرده اند، او با سپاهی گران رو به ملک ری نهاد و پس از شکست دادن آنها همه سران سپاه و بزرگان و شاهزادگان اصیل ایرانی را اسیر نمود ولی در اثر وساطت ملازمان و دانشمندان یونانی که اصرار داشتند قتل عام سران و شاهزادگان فرخنده و مبارک نباشد از کشتن آنها درگذشت و در مراجعت در محل (ایساتیس) زندانی بزرگ به ساخت و اسیران را در آن جا داد ۱
نام زندان اسکندر که به شهر یزد داده شده است از این اقدام اسکندر ناشی می شود. حافظ شیرین سخن که چندان هم اهل سیر و سیاحت نبود و دل از شیراز و یار و دیار خود نمی کند در سفری که برای زیارت مراد خود شیخ محمد دادا که از اقطاب صوفیه بوده است بیزد کرده در این باره می گوید:
سرای قاضی یزد ارچه منبع فضل است
خلاف نیست که علم نظر در آنجا نیست
(۱)آتشکده یزدان ( تاریخ یزد ) تألیف مرحوم عبدالحسین آیتی .
دلم از وحشت زندان سکندر بگرفت
رخت بربندم و تا ملک سلیمان بروم

ای صبا با ساکنان شهر یزد از ما بگوی
کای سر حق ناشناسان گوی میدان شما

و بالأخره در دوران یزدگرد شهر جدید یزد و به همین نام و کمی دورتر از شهر قدیم که در مسیل بود بنا گردید که تاکنون برپاست.
در یزد دهات و آبادیهایی است که از زمان ساسانیان و به دست سران آن حکومت موجودیت یافته است، چنانچه در تاریخ یزد تألیف آیتی ضبط است انوشیروان عادل را از دختر خاقان ترک پسر و دختری بوجود آمد که پسر را هرمز و دختر را مهرنگار نامید و یزد را به مهرنگار بخشید و این دختر در یزد دو قریه یکی بنام مهریگرد (مهرجرد فعلی) و دیگری به نام مهریز (مهریز فعلی) به نام خود در دو طرف شهر و بالأخره قریه دیگری به نام (هورمیز) که در حال حاضر به (خورمیز) موسومست به نام برادرش هرمز بنا نهاد.
اجمالاً قریه مهرجرد در سمت مغرب میبد و در سر راه شهرستان میبد احداث شده که در تقسیمات فعلی کشور در حوزه شهرستان اردکان در استان یزد واقع و تا مرکز استان پنجاه کیلومتر فاصله دارد.
آباء و اجداد این ناتوان همه از کدخدایان و ریش سفیدان مهرجرد بوده اند.
در یکسال قحطی که مردم گروه گروه به دنبال یک همه گیری بیماری وبا در اثر گرسنگی میمردند یکی از اجداد این جانب به نام (جلال) فرزند حاجی صدرالدین ریش سفید و کلانتر قریه مهرجرد فرزند ارشدش محمدحسن را جهت خرید گندم به طرف قریه ورزنه ی اصفهان روانه می کند که در اصفهان رندان تمام پولش را به سرقت می برند و او ناگزیر می شود مدتی برای تهیه هزینه مراجعت و خرید گندم در یکی از مساجد اصفهان بکار بنائی و کاشیکاری مشغول شود بالنتیجه این کار هنری را مطابق ذوق و سلیقه خود یافته بدان استمرار می بخشد و بدین ترتیب در جرگه بنایان کاشی کار در می آید و بعدها در مهرجرد ضمن امور کشاورزی به فرزندان خود نیز شغل بنائی و کاشیکاری را می آموزد.
این شغل به ترتیب از او به فزندش (ابوطالب) و پس از او به (حاجی بابا) و بعداً به (حسین) و بالأخره تا (استاد محمدمهرجردی) پدر اینجانب ادامه داشته است.
پدر من یکی از معماران حوزه یزد بود که دختر عموی خود را به همسری برگزید و صاحب پنج فرزند ۲ دختر و ۳ پسر شد که این ناتوان اولین فرزند ذکور او در نوروز سال ۱۳۰۷ شمسی در یزد در محله تل متولد شده تا ۱۸ سالگی دوره مکتب قدیمی – دبستان و دبیرستان را در این شهرستان گذرانیده سپس در سال ۱۳۲۶ وارد دانشگاه تهران شده و دوره دکترای داروسازی و پس از آن آزمایشگاه تشخیص طبی را به پایان برده و مدت ۲۶ سال در وزارت بهداری و در استان یزد به امور آزمایشگاهی مشغول و در سن ۵۰ سالگی در ۵۶/۶/۳ بازنشسته و تا امروز به شغل آزاد آزمایشگاهی اشتغال دارد.
گرایش طبع این ناتوان به شعر و ادبیات فارسی به سبب کوششهای بیدریغی بود که معلم و مربی فقیدم مرحوم حسین آموزگار در دوره دبستان و سالهای اول دبیرستان معمول و در مرحله نخست مرا به حفظ هر چه بیشتر اشعار انتخابی تشویق می کرد. چنانکه در همان دوره دبیرستان زبانم به کلام منظوم باز و از آن پس به صورت تفنن تا به امروز نغمه پرداز است.
اجمالاً پس از سالها طبع آزمائی این اندیشه در من پیدا شد که:
اولاً = شاعر امروز اگر واقعاً مطلبی برای گفتن داشته باشد به شرط توانایی می تواند به خوبی با شعر کلاسیک و حتی در قالب غزل و با قید قافیه و ردیف هم آن را بازگو کند و نیازی به شکستن اوزان و حذف قوافی نیست.
چه بیش از هزار سال است که شعرای فارسی زبان کلمات فارسی را به مانند موم مذاب در قالب شعر و غزل ریخته و با کمک سحر و اعجاز بیان این موم را چون سنگ خارا خلل ناپذیر ساخته و به کمک این سنگها برج و باروی شعر و ادب فارسی را بلندمرتبه و پابرجا و استوار نگه داشته اند بطوریکه از دیرباز تا این زمان همه مردم چه شاعر و چه دوستدار شعر با سرودن و خواندن غزلهای فارسی که بمثابه پله های سنگی این برجند به استقبال و دیدار این بنای جاویدان می روند .
ثانیاً = امروزه غزل سرایی به صورت دنباله روی از قافیه و قطار کردن ابیاتی چند با مفاد بیگانه از هم کاری بس عبث و بیهوده است. تشریح و توصیف یک سرگذشت واقعی یا رویداد در شعر و شرح ماوقع یک رابطه عاشقانه – قهرها – آشتی ها – برخوردهای عشق آفرین روابط عاطفی که خود شاعر یک طرف قضیه آن بوده است به صورت مطلب کامل و دربست در قالب غزل هر چند کار آسانی نیست اما به نظر می رسد که تنها راه پیش برد و تحول در کار غزل باشد.
درست همان چیزی را که بدان مکتب وقوع گویی نام نهاده اند. لیکن وقوع گویی یا وقوع سرایی در قالب غزل برعکس سایر قوالب شعری با وجود قید و بند ردیف و قافیه و با محدودیت ابیات کار آسانی نیست.

این ناتوان تا آنجا که مضمون و مطلب و موضوع شخصی رویدادی در اختیار داشته یا به فکرش خطور کرده است در راه این ابتکار در قالب غزل به کار گرفته است که از آن جمله اند حدود ۳۰ غزل که از صفحه ۲۵۶ تا ۳۰۱ این دفتر در معرض نقد خوانندگان و اساتید محترم شعر و ادب قرار می گیرد.
این دفتر در ۵ بخش به شرح زیر :
۱-بخش نخست غزل ها .
۲-بخش دوم برگردان اشعار شعرای ارمنی زبان به شعر فارسی با مقدمه و شرح حال کوتاه هر شاعر و ترجمه فارسی شعر.
۳-بخش سوم اشعار به لهجه و اصطلاحات یزدی و مقدمه یی در این باره و لغت نامه.
۴-بخش چهارم مثنوی امید و اعجاز.
۵-مقطعات – اخوانیات-اشعار مذهبی-مثنوی ها-متفرقات رباعی و دوبیتی ها.
انتشار می یابد.
در پایان ناگزیر از بیان این مطلب به عنوان پوزش است که اکثر اشعار این دفتر مربوط به ایام  جوانی چنانکه افتد و دانی بوده و مضامین عاشقانه و اشارات رندانه پاره یی از غزلها متناسب دوره انقلاب و زمان حاضر نیست. دیگر آنکه تحصیلات اینجانب مربوط برشته ادبیات نبوده بدین سبب هرگاه اهل ادب و ارباب فضل و کمال سستی و منقصی در اشعار این دفتر مشاهده فرمودند به دیده اغماض در آن بنگرند که اِذا مَرّو بِللّغوِ مَرّو کِراما.

دکتر عبدالحسین جلالیان

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *