که رفته است از این دامگه که آمد باز
که بازگشته از این راه پرنشیب و فراز
که رفت و باز پس آمد که باز چشم گشود
زخواب مرگ از این خفتگان خواب دراز
کدام رفته از این دار بازگشت و به گفت
که مرگ روح گداز است یا که روح نواز
به نزد اهل خرد روشن است این معنی
که آنکه مرد دگر بر نیاورد آواز
پس ای عزیز غنیمت شمار فرجه عمر
شناس راه حقیقت ز کوره راه مجاز
در این دو روزه هستی به شادمانی کوش
چه اهل باده و بزمی چه اهل ذکر و نماز
مباش در پی آزار این و آن و بکوش
نه همچو مرغ زبون باشی و نه چون شهباز
نه در معیشت خود مسرف و نه مال اندوز
نه لاآبالی و تن پرور و نه روح گداز
گر اینچنین گذرانی مرا یقین باشد
که اعتدال تو مستغنیت کند زنیاز
بدان که رمز سعادت در اعتدال بود
سخن شنو ز «جلالی» از این سخن پرداز
یزد ۶۰/۱۱/۶
