این ماه پیکران که به ساحل نشسته اند
چون خرمن گل اند که در گل نشسته اند
راحت چنان لمیده که گویی تمام شان
بر روی راحتی و به منزل نشسته اند
از طرف پشت و روی ببینی چهارگوی
این سان که تکیه کرده و مایل نشسته اند
با موی بور خفته به ساحل به بوریا
یا آن که حوله کرده حمایل نشسته اند
مژگان کجمدار و نفوذ نگاهشان
تیرند و راست آمده در دل نشسته اند
مقبول طبع خاطر ناقابل منند
اینان که همچو قبله مقابل نشسته اند
پا در میان! کجاست که ما دست روی دست
غافل نشسته ایم که عاقل نشسته اند
فرصت ز دست می رود این را کنند گوش
آنها که چون «جلالی» غافل نشسته اند
یزد ۱۳۶۵/۵/۲۰
