خوش است زمزمه جوی آب و سایه بید
به شرط آنکه تو باشی و تار و جام و نبید
تو باشی و من و بوس و کنار و رقص و سرود
به زیر بارقه ماه زهره و ناهید
چه عیش خوش تر از این زیر آسمان کبود
که فکر کردم و چیزی به ذهن من نرسید
چنان که در دل شب با تو آرزوی منست
نسیم صبح گریبان تنگ غنچه درید
دهان به خنده چو گل باز کرده در دل شب
مگر که وعده ی یک بوسه از لب تو شنید
دو ماه نو ز گریبان ماه من پیداست
ببین چه سان دو هلال از دو بدر گشته پدید
کجا نشینم و این درد دل که را گویم
که پیش روی من از غیر می کند تمجید
به زیر تیغ تو سر بنده وار دارم پیش
سری که شأن نزولی است از برای حدید
مقام و مرتبت عشق بین که یوسف مصر
به یمن عشق زلیخا بدین مقام رسید
به عشق و شوق «جلالی» چو ذره پویا باش
مگر که تن بکشانی به چشمه خورشید
یزد ۱۳۶۵/۶/۱۶
