یاد ایامی که در میخانه کاری داشتم
از سبو بر دوش خود همواره باری داشتم
یاد ایامی که آن آباد و این آزاد بود
روزگاری بود و من هم روزگاری داشتم
یاد ایامی که عمرم با عزیزان می گذشت
هر کناری دلبری هر گوشه یاری داشتم
یاد ایامی که در تن زور و زر در کیسه بود
پیش چشم خوبرویان اعتباری داشتم
یاد ایامی که در شب ها به خلوتگاه خویش
در بغل شکر لبی در بر نگاری داشتم
یاد ایامی که در یک روز از بخت بلند
با دو دلبر در دو جا قول و قراری داشتم
یاد ایامی که خلوت خانه من را دو راه
در دو شارع بود و من راه فراری داشتم
یاد ایامی که نام آن شباب عمر بود
وز گل روی گل اندامان بهاری داشتم
یاد باد آن روز و آن شب ها «جلالی» یاد باد
مانده یادی گر زیاری یادگاری داشتم
یزد ۱۳۶۴/۴/۲۱
