Menu

در کنار خفته ای در ساحل

دو چشم می زده ای بی خیال رفته به خواب

کنار بستر زلفی و گونه مهتاب

 

بلور سینه موزون گرم خوش نفسی

فکنده در صدف سینه لرزه چون سیماب

 

گشای چشم و ز پیمانه شراب نگاه

بریز باده که با هم شویم مست و خراب

 

بیا به جانب آغوش باز مشتاقی

که از برای شکار تنت گرفته شتاب

 

ز ارغوان و گل نسترن مگو سخنی

تو رنگ نسترنی گونه ی تو رنگ شراب

 

من آن حباب بر آبم که در هوای توام

تو ساق نازک نیلوفری و ریشه در آب

 

ندیده دیده نرگس به خواب در دل شب

به دوش سرو روانی دو گیسوی بی تاب

 

زخون دیده حسرت کشیده دل من

فلک به گونه زرد شفق زند سرخاب

 

بیا بیا که به جوشیم همچو شیر و شکر

کنون که فصل گل است و بهار و باده ناب

 

بهار می گذرد ای گل و شکوفه من

بهار عمر «جلالی» تویی مرا دریاب

 

ماربیا-اسپانیا=۱۳۶۳/۶/۱۵

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *