Menu

زلزلَه

 

 

باز زلزلَه شد هَر چی که بود کُن فَیَکون شد
دیوار تَرَک خورد و کج از زورِ تَکون شد

 

تاقِ اتاق و مُدبَخ و انباری و پَستو
جُنید و گَچِش رِخت و دَمَر وانِ حَمون شد

 

رِختَن همه مرد و زَنا لُخ توی کوچه
با مرغ و خروس و چوری و کُلفَتِ لوچَه

 

یکجا می بینی سُفرَه پَهن و نونِ خالی
یک جایِ دیَه دیگِ پُر از آشِ آلوچه

 

خوب دَر میارَه زلزله هر سال پیرِ مردم
مِندازه یَهو نِصفِه شو، اُو زیرِ مردم

 

این زلزلَه هر چَن که مِگَن کارِ خدا هَه
چیزی نَمیاد غیرِ مُصیبَت گیرِ مردم

 

یزد ـ ۱۳۹۲/۰۲/۱۰

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *