Menu

پُر خورِ کَم رَو

 

 

جُل بندی هِشتَم روی سَر، از کِفت و کول افتاده ام
در کارِ اینَم بِفروشَم، در فکرِ پول افتاده ام

 

از بَسکی خوردم خِرت و پِرت از صُب تا شُو، صد مَن شدم
مَردُم مِگَن دَرچَش وَری، دریا دِ غول افتاده ام

 

شاید به کارِ اَوکَشی روز شُو کنم در خونه ها
بی خود نی که چَن وَختیَه در فکر دول افتاده ام

 

وَختی مِرَم سویِ وِلات در جَعدِه بیرون شهر
هیشکه نی که باش گف زَنم در فکر طول افتاده ام

 

امسال تو درسِ هندسه یَکهوّی تجدیدی شدم
خُو می بینم شهریورست و من قبول افتاده ام

 

هر که را بینم مِپُرسَم چَنتا کوش نُو داری؟
اما نَمی دونَم چرا اِقَّه فضول افتاده ام

 

با دختر همسایَمون هَم بازی کُن بودَم یَوَخ
چَن سال گذشتهِ، تازِگی یادِ بَتول افتاده ام

 

هیشکَه نَمیدونه (جلالی)، خیلی وَختَه گُشنَمَه
اما نمی آد دَر صِدام از بَس خَجول افتاده ام

 

یزد ـ ۱۳۹۵/۰۶/۰۳

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *