پاسخی بشنیدم، از یک رند خَرتَک جسته ای
تک سواری هوشمند و بار خود بر بسته ای
بین عمرو و زید دار و دسته ها آمد به گوش
این سخن ناگاه از حلقوم مرد خسته ای
ای که چندی با مریدان خَرَت پیوند بود
از چه اینک رشته پیوند خود بگسستهای
گفت دیدم دیده های خیل خواب آلودگان
باز می گردد زهر قومی و دار و دسته ای
بهتر آن دیدم که تا زود است خود اَیَم به زیر
تا نیفتادم به زور از جمله هر رسته ای
این سخن بشنید تا آن خسته دل تقدیم کرد
از نهال و بوته خر زهره یک گلدسته ای
یزد ـ ۱۳۹۵/۰۱/۲۳
