دور ایام گر امروز به کام من و تست
این شرابیست که یک بار به جام من و تست
تا ابد گردش ایام به یک محور نیست
توسنی می کند این چرخ که رام من و تست
ساقی دهر مپندار که تا روز ابد
دست بر سینه نهادست و غلام من و تست
ای بسا شام کسان بود به صبح تو و من
چه بسا صبح کسانست که شام من و تست
کس در این دهر نماندست و نماند زین بعد
ماندنی شهرت نیک و بد نام من و تست
جنگ با گردش ایام از امروز بس است
رایت صلح نمایان سر بام من و تست
دانه ای با تو گر ای نفس به دنیا خوردیم
آخر و عاقبتی هست که دام من و تست
شاعری پخته نگشتیم «جلالی» در یزد
سینه ها سوخته از گفته خام من و تست
