Menu

گردش ایام

دور ایام گر امروز به کام من و تست

این شرابیست که یک بار به جام من و تست

 

تا ابد گردش ایام به یک محور نیست

توسنی می کند این چرخ که رام من و تست

 

ساقی دهر مپندار که تا روز ابد

دست بر سینه نهادست و غلام من و تست

 

ای بسا شام کسان بود به صبح تو و من

چه بسا صبح کسانست که شام من و تست

 

کس در این دهر نماندست و نماند زین بعد

ماندنی شهرت نیک و بد نام من و تست

 

جنگ با گردش ایام از امروز بس است

رایت صلح نمایان سر بام من و تست

 

دانه ای با تو گر ای نفس به دنیا خوردیم

آخر و عاقبتی هست که دام من و تست

 

شاعری پخته نگشتیم «جلالی» در یزد

سینه ها سوخته از گفته خام من و تست

 

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *