هر که چندی گشت بر خوردار ز آب زندگی
یا تنش شد گرم زیر آفتاب زندگی
هر که در باغ طبیعت سبز شد مانند گل
مست شد چون بلبل از جام شراب زندگی
هر که مال اندوز شد مانند قارون بی حساب
بی خبر از جمع و تفریق حساب زندگی
گر که واقع بین بود باید بخواند از نخست
برگ های آخر فصل کتاب زندگی
باید از اول بداند چون بود پایان کار
چیست پایان ره پا در رکاب زندگی
تا نگردد کس گرفتار حوادث بی سبب
در مسیر جاده پر پیچ و تاب زندگی
تا نگردد ناگهان از تند باد حادثات
بر سرش آوار این سقف خراب زندگی
بهتر آن باشد «جلالی» گوشه ای گیرد چو کوه
وا رهاند خویشتن را از عذاب زندگی
یزد ۱۳۵۴/۸/۹
