بود در جمعی سخن بر محور یزدی و یزد
شاعری فرزانه شد یادآور یزدی و یزد
گردی از ابهام بد بر نام یزد و آن بزرگ
خوش زدود آن را ز چهرانور یزدی و یزد
یک قصیده خواند در توصیف و شهر آشوب بود
وَه که بود اشعار نابش در خور یزدی و یزد
یزد باشد بی نظیر از کثرت نام آوران
نامها باشند ثبت دفتر یزدی و یزد
مردمانش کاردان و تیز هوش و سخت کوش
بینش و ادراک باشد رهبر یزدی و یزد
پشتکار و جد و جهد اندر ره سازندگی
آری این باشد جهاد اکبر یزدی و یزد
از کژی و کاستی باشند بیزار و بری
راستی باشد عجین با گوهر یزدی و یزد
شهروندان را برادر وار یاری میدهند
باده وحدت بود در ساغر یزدی و یزد
شهر دانشگاهی است و برتر از دیگر دیار
برتری را این دلیل دیگر یزدی و یزد
فرخی و مضطر و وحشی و فرساد و طراز
در ادب بودند هر یک مفتخر یزدی و یزد
شوق علم آموزی از فرط خرد باشد عجین
در ضمیر پاک و دانش پرور یزدی و یزد
باشد از ریب و ریا و حیله و تزویر دور
هست یکسان باطن و هم ظاهر یزدی و یزد
هر کجا نامردی از نامردمان گردد پدید
می شود از آن مکدر خاطر یزدی و یزد
خدمت همنوع از هر کیش و هر رنگ و نژاد
هست در فکر عدالت گستر یزدی و یزد
قرنها پندار و هم گفتار و هم کردار نیک
بوده جزء اعتقاد و باور یزدی و یزد
نیک بنگر در وجود یزدیان تا بنگری
عشق و شور پاک و بی حد و مر یزدی و یزد
هست قطب صنعتی و منبع نوآوری
آفرین بر همت صنعتگر یزدی و یزد
در کویر خشک و سوزان بر برآرد از زمین
در کویری پهن شد گر بستر یزدی و یزد
همت والا بسی برتر بود از سیم و زر
این بود سرمایه و سیم و زر یزدی و یزد
گرچه دارد جای خود هر نوع از شیرینیش
کوشش و کار است شهد و شکر یزدی و یزد
صنعت دستی و فرش و ترمه هرجا شهره است
از هنرمندان خوب و ماهر یزدی و یزد
هر کسی و هر کجا با زیوری آراسته ست
دانش و تقواست زیب و زیور یزدی و یزد
نام یزد از پرتو ایمان بود دارالعباد
نقش باشد این اثر بر پیکر یزدی و یزد
بر خداوند جهان دارند هر دم اتکال
هست خلاقّ توانا یاور یزدی و یزد
باشد آنها را ارادت بر علی و آل او
احمد مرسل بود تاج سر یزدی و یزد
سنگر دین را نگهبانند با شایستگی
مسجد و محراب باشد سنگر یزدی و یزد
پیشگامانَند در پیمودن راه کمال
شد فروغ ایزدی روشنگر یزدی و یزد
بوده در طول زمان از عهد دیرین تاکنون
سایه لطف الهی بر سر یزدی و یزد
نام پر آوازه اش جاوید ماند تا ابد
حافظش بادا خدای قادر یزدی و یزد
گشت از شعر «جلالی» یزد و یزدی سرفراز
حق مطلب شد ادا از شاعر یزدی و یزد
زآن چکامه یزد و یزدی اعتباری تازه یافت
باز طالع از افق شد اختر یزدی و یزد
زین سبب «احمد» به نظم آورد این ابیات را
او که هست از دودمان مضطر یزدی و یزد
(از استاد احمد مضطر)
«تهران ـ خردادماه ۱۳۸۵»
