رفت و آید از میان بسترم بویش هنوز
رفت و می بینم به بالین جای بازویش هنوز
چشم دل باشد به دنبال پریسایی که هست
روی بستر رشته افتاده مویش هنوز
پیش چشم خون چکانم خودنمایی می کند
سرخی لب های جان بخش سخن گویش هنوز
کاش بود او در کمان بازوانم همچو تیر
یا که بودم در پناه تیغ ابرویش هنوز
خفت چشمم در پناه سایه چشمی (۱) که هست
بر دو چشمم گَردِ گِرد چشم آهویش هنوز
شانه هایم زیر چتر گیسوانش بود و هست
در کنار من نشان از تار گیسویش هنوز
شاهکاری ز آفرینش در کنارم بود دوش
چشم دل باشد «جلالی» باز هم سویش هنوز
۱)اشاره به گرد آرایش سایه ی چشم
