کیستند این همه مرد و زن و مهمان که اند؟
این چنین صف زده سر در خط فرمان که اند؟
کیستند این همه مرد و زن خوابیده بهم
که ندانند که سر بر سر دامان که اند؟
کیستند این همه نام آور بی نام و نشان
روی در خاک نهان کرده و پنهان که اند؟
کیستند این همه ناکام جوان مرگ و شهید
جان فدای چه کسی کرده و قربان که اند؟
کیستند این همه افراد که جان باخته اند
جان جانان چه کس بوده و بی جان که اند؟
این همه شمع که در لاله به خلوت سوزند
اشک ریزان سر گور عزیزان که اند؟
چیستند این همه نام و غزل و شعر به سنگ
از پس واقعه این قوم غزل خوان که اند؟
سنگ هایی که بر آن نام نکندند هنوز
ختم بر نام که و نقطه پایان که اند؟
زندگان جمله توان گفت به زندان تنند
مردگان را زکه پرسم که به زندان که اند؟
آخر کار گر اینست “جلالی” سهلست
تا به پرسیم زجانان که گران جان که اند؟
