Menu

چرخ و چاه

61

عمر مانند طنابی ست که خواهی و نخواه

می شود باز شب و روز و رود در بن چاه

 

از ازل خورده سر چاه عدم چرخ حیات

زین عمل تا به ابد رفته سر چرخ کلاه

 

ز آن که از چرخ بدن باز شود رشته عمر

ز آن که این رشته شود باز و دمادم کوتاه

 

بر سر چاه نشستند شب و روز چو موش

تا که سازند به دندان خود این رشته تباه

 

هم طنابی که شود باز سیاه ست و سفید

هم دو موشی که نشستند سفیدند و سیاه

 

مبدأ و مقصد اگر چاه عدم باشد حیف

حیف و صد حیف که کس نیست ز پایان آگاه

 

نتوانیم از این چاه رهایی یابیم

هر کجا پای گذاریم بود چاه براه

 

تابع چرخ زمانیم «جلالی» چه کنیم

گر چه لا حَولَ وَلاقوّهَ اِلاّ بالله

 

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *