Menu

بدمَکُن

67-بد-مَکُن

ای به این و به آن وفا کرده

به منِ ناتوان جفا کرده

 

وعده وصل پیش رو داده

خنجر فصل در قفا کرده

 

درد عشقی به جانَم افکنده

در دلم آتشی به پا کرده

 

دشمنان مرا رسانده به هم

دوستان را ز هم جُدا کرده

 

روی بر خصم و غیر آورده

پشت بر یار و آشنا کرده

 

من شده پُشت گرمِ وعده تو

تو به تزویر اکتفا کرده

 

جان من بد مکن که از دگران

بد نبینی خدای ناکرده

 

از «جلالی» مَبُر، مَبَر از یاد

آن که بهر تو جان فدا کرده

 

یزد سه شنبه ۱۳۶۶/۷/۷

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *