Menu

بیقراران

بیقراران

خوشا به حال دو یاری که بی قرار همند

نه از همند بسی دور و نه کنار همند

 

دهند شرح غم خویش با زبان نگاه

بدین طریق هواخواه و رازدار همند

 

نه شهد وصل بنوشند و نه شرنگ فراق

نه خوش دلند مدام و نه اشک بار همند

 

میان خوف و رجا دست و پا زنند و خوشند

نه چون گل اند به گلزار هم نه خار همند

 

خوش آن دو عاشق صادق که در برابر هم

نه حال آن دو چو صیاد و نه شکار همند

 

میان عاشق و معشوق اگر توافق بود

به میل دشمن خویشند و دوست دار همند

 

خدای و بنده و شاه و گدای خویشتنند

به ملک عشق و جنون نیز شهریار همند

 

زعشق یک سره جز درد سر «جلالی» نیست

خوشا به حال دو یاری که بی قرار همند

 

یزد ۱۳۴۴/۱۱/۳۰

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *