Menu

احسان

23--اِحسان

هر کجا یتیمی را دست بر دعا بینی

دستش از سخاوت گیر تا زحق سخا بینی

 

مردمان یتیمی را درد بی دوا خوانند

خیز و مردمی کن تا درد را دوا بینی

 

هان مگو به فرزندت این گداست شفقت کن

گر به راه خود روزی طفل بینوا بینی

 

یا اگر یتیمی را کفش و پیرهن بخشی

سعی کن نبخشایی هر چه کم بها بینی

 

همچو طفل خود او را کفش و پیرهن نو کن

تا ز رنج تحقیرش بی گمان رها بینی

 

خانه خداجویی رو دلی به دست آور

تا خدای عالم را اندر آن سرا بینی

 

گر به چشم عقل ای دوست بنگری در این دنیا

ثروت زمینی را پای در هوا بینی

 

دافع بلا خیرست خیر کن «جلالی» خیر

گر دلت نمی خواهد از قضا بلا بینی

 

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *