Menu

خانه بر دوش

خانه-بر-دوش

شدم تا حلقه بر گوش نگار حلقه بر گوشی

همه شب خون دل نوشم به یاد لعل می نوشی

 

در آغوش خیالش خفته ام در یاد او تنها

به شب هاییکه او خوابیده بی پروا در آغوشی

 

نه دلگرمی زپیغامی نه دلسردی زدشنامی

نه امید تبسم در دل از لب های خاموشی

 

به مویش همچو مرغ آشیان در دست توفانی

به حسرت بنگرد چشمم چو چشم خانه بر دوشی

 

به سر حد جنونم می کشد اندام موزونی

به سر خاک سیاهم می کند یار سیه پوشی

 

دو چشمم را که حیرانست در تاریکی چشمی

نوازد سایه های روشن صبح بناگوشی

 

مگر از رهگذاری بشنود شعر «جلالی» را

دگر بارش به یاد آیم چنان عهد فراموشی

 

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *