از عاشقت دوباره گسستی شنیده ام
پیمان خود دوباره شکستی شنیده ام
او نیز هچو من به تو عشقی بزرگ داشت
آخر دلش شکستی و خستی شنیده ام
کردی دو آشیانه پس از هم خراب و حال
از جام عشق عاریه مستی شنیده ام
شویی برون کشیده ای از خانه زنی
او مالک و تو پول پرستی شنیده ام
آتش در آشیان تو زود آشنا فتد
در آشیان غیر نشستی شنیده ام
پایت به سوی هر کس ناکس شده است باز
اغیار را تو آلت دستی شنیده ام
بعد از تو هر کسی به «جلالی» رسید گفت
از قید و بند حادثه رستی شنیده ام
