Menu

کردم و شد

کردم-و-شد

دست در حلقه آن زلف دوتا کردم و شد

تکیه بر عهد به امید و وفا کردم و شد

 

کوششی کردم و راه طلبت پیمودم

سعی و تدبیر به امید خدا کردم و شد

 

خصم می خواست که دست از سر او بردارم

دستش از دامن مقصود رها کردم و شد

 

تا سراپای تو را بوسه زنم همچو نسیم

خویش را دربدر و بی سر و پا کردم و شد

 

چشم بیمار تو تا بر من عاشق نگرد

بهر بهبودیش از صدق دعا کردم و شد

 

گفتم از جور و ستم دوست میسر نشود

گفت یک عمر به عشاق جفا کردم و شد

 

لوث زمزم نبود شعر «جلالی» حافظ

به تیمن پی تطهیر شنا کردم و شد

 

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *