Menu

عزم فرار

عزم-فرار

بیا که با تو به گلشن بهار برگردد

مرو که بی تو زما روزگار برگردد

 

دمی به باغ گذر کن به رسم جلوه گری

که آب و رنگ رخ گل انار برگردد

 

ندانم از چه به هر سو خرامی از چپ و راست

نظر به سوی تو بی اختیار برگردد

 

چو لاله روی تو بیند زباغ از سر شرم

ز فرط رو سیهی داغدار برگردد

 

دو چشم مست و خرامیدن تو چون آهوست

هر آن که دید به عزم شکار برگردد

 

به دست باد صبا زلف بی قرار مده

که بی قرار رود و بی قرار برگردد

 

تو از چه ایل و تباری که هر که روی تو دید

ز شهر و خانه و ایل و تبار برگردد

 

به موی و روی تو دادند نسبت شب و روز

که رنگ چهره لیل و نهار برگردد

 

بریز خون «جلالی» به خاک تا که رقیب

ز ترس خویش به عزم فرار بر گردد

 

یزد ۱۳۵۴/۲/۲۰

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *