Menu

پای بند

پای-بند

گر شربت وصل تو چشیدن نتوانم

دست از تو هم ای دوست کشیدن نتوانم

 

در دل بودم حسرت بوسیدنت اما

بر کام دل خویش رسیدن نتوانم

 

آنم که به کنج قفس هجر تو یک عمر

بر مهر تو پایبند و پریدن نتوانم

 

جز سایه کسی با تو نبوده ست و لیکن

جنبنده به همراه تو دیدن نتوانم

 

بندی که تو بر پای نهی تا به قیامت

آن بند من از پای بریدن نتوانم

 

می میرم از این غصه که چون سایه ات از شوق

در پای تو یک عمر دویدن نتوانم

 

گفتی که من از عشق کشم دست «جلالی»

از قول تو این گفته شنیدن نتوانم

 

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *