می رفت و نگاه پس نمی کرد
رو جانب هیچ کس نمی کرد
می رفت به راه خویش و سر پیش
دیدار مرا هوس نمی کرد
کج کرد رهش چو دید ما را
لجباز عناد بس نمی کرد
این نو گل نوشکفته حق داشت
همراهی خار و خس نمی کرد
می بود دلش چو سنگ و رحمی
بر عاشق ملتمس نمی کرد
هر ظلم که داشت او روا داشت
ظلمی که به دزد عسس نمی کرد
آن مرغک از قفس پریده
یادی دگر از قفس نمی کرد
