با نگاهی کشت ما را تیر کاری را ببین
راه کشتن راه و رسم جان سپاری را ببین
پیش پایش جان فدا کردم که بوسم پای او
از سرم پا می کشد بی اعتباری را ببین
در حضورم بر ندارد دزد دل از رخ نقاب
رسم عیاری نگر پرهیزکاری را ببین
نیمه جانی طالب تیر نگاهی دیگرست
سخت جانی را نگر امیدواری را ببین
دار هم منصور را بالای دست خود نشاند
دار دنیا را و عزت را و خواری را ببین
دیده را نازم «جلالی» زآنکه شب ها تا سحر
اشک می بارد به یاد یار، یاری را ببین
یزد ۱۳۴۸/۵/۹
