Menu

نشان جوانی

نشان-جوانی

بر سر پیمان نشستم تا که جانی داشتم

خار غم در دل شکستم تا توانی داشتم

 

آتشی جان سوز را در سینه پنهان کردم

کاش چون آتشفشان در سر دهانی داشتم

 

از تو دلسردم ولی می سوزم از حسرت چو شمع

در حضورت کاش آتش زا زبانی داشتم

 

کی دگر ای مرغ نالان نوحه گر بودم به باغ

چون تو گر بر شاخه سروی آشیانی داشتم

 

وه، جوانی رفت و غفلت بین که عمری باز هم

چشم حسرت در قفای کاروانی داشتم

 

دست بر زانو و بر سر می زنم اما چه سود

من که در چشم آن زمان خواب گرانی داشتم

 

یاد آغوش غزالی مانده با چندین غزل

از جوانی گر «جلالی» من نشانی داشتم

 

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *