نیم باز، این نرگسِ شهلایِ چون جام شراب
وا مگیر از دیدهِ در راهِ باز از اضطراب
اَبرِ دمسردی به پیرای از هوای گفتهات
تا بتابد از جَبین مِهرِ گرمت ماهتاب
حرفهایی دارم از بیاعتناییهایِ تو
خواهش است این، آنچه میگویم ، مَپِندارش عِتاب
رَسم بد عهدی میانِ مردمان رایح نَبود
چون تو بشکَستَند خوبان عهد و این شد فتحِ باب
اِنتخاب دلبران با مردها میبود و حال
دلبران سازند باری مردها را اِنتخاب
بشنو این اندرز و گر عاشق شدی هرگز مکن
روزِ خود را تیره بهرِ وصفِ زُلفِ مُشک ناب
وَصلِ خوبان را کند بیاِعتنایی سَهل تَر
خاصه از خوش قامتانِ نُخبه دَورِ شباب
درِ سِرشتِ ما (جلالی) عشقِ زن باشد عَجین
گر ز رنگ رِند باشی، این بُوَد راه صواب
یزد- شنبه ۱۳۹۲/۱/۲۴
