Menu

بيا به يزد

 

 

بهار آمده، ای نو گلِ بهار بیا
رسیده خیل پرستو ، تو ای هَزار بیا

 

بیا بیا که بگویم بهار آمده است
بس است هر چه کشیدیم انتظار، بیا

 

نهاده شیر ژیانی بر آستانِ تو سر
برای دیدنش اِی آهویِ تَتار بیا

 

هزار مرتبه آهو شکار شیر شده‌ست
بیا غزال و نِما شیر را شکار، بیا

 

نیامدی و من از دَردِ دوریت مُردم
فِدایِ مَسحِ تو جانا مسیح‌وار بیا

 

زِ یزد رفتی و دایم در انتظار تو اَمْ
گهی به جانبِ این شهر و این دیار بیا

 

چو لاله با جگر داغدار می‌سوزم
تو شَبنّمِ سَحَری، سویِ داغدار بیا

 

نمانده است زِ عُمرِ (جلالی) اَیّامی
بیا به یزد ولی جانبِ مَزار بیا

 

یزد- شنبه ۱۳۹۲/۲/۲۱

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *