هر روشنی، ستاره نباشد قبول کن
هر سنگْ، سنگِ خاره نباشد قبول کن
هر خر سوارِ لّنگْ که دارد عصا به دست
تک تازو تک سواره نباشد قبول کن
هر خانهای که حِصْنِ حَصینی در او بُوَد
آماده اِجاره! نباشد قبول کن
هر جا زَنی برایِ تو غَنج و ذلال کرد
مُحتاجِ استخاره نباشد، قبول کن
گر زیرِ بار قرضی و مدیونِ داینی
بِپَذیر شرط، چاره نباشد قبول کن
در فکرِ کار و مُحکمی بَند و بار باش
بیبند و بارْ، کاره نباشد قبول کن
جیبی برایِ پول پَسانداز بایدت
مشروط آن که پاره نباشد قبول کن
زَد حلقه بر دّرِ تو (جلالی) به گوش گیر
یک بار زَد، دوباره نباشد قبول کن
یزد- ۱۳۹۲/۳/۱۰
