باز کُن لَبْ، شِکوه گر داری زِ دستِ ما، بگو
یا زَدَمْ نیرنگ اگر از بند و بَستِ ما بگو
چشمِ مَستت روی میگرداند از ما چونکه هست
ترسش از تیرنگاهم، نازِ شستِ ما بگو
شوق و شور و شادیم از مَقدَم میمون تُست
میپَرَم از جای خود از خیز و جَستِ ما بگو
تا که در پایت بِمیرَم سر به دوشِ من گذار
بَر درِ گوشم ز هول و ترسِ هَستِ ما بگو
از سرِ راهت اگر خواهی که برخیزم زِجای
نارضاییهای خود را از نشستِ ما بگو
ناله و زاری (جلالی) بیش از این نبود درست
بر در گوش دل خود از شکست ما بگو
یزد- شنبه ۱۳۹۲/۴/۱
