Menu

اَوّلُ ما خَلَقَ الله

 

 

نخست خِلقَتِ اللهْ، عَقل اگر باشد
برای عاشقِ بی‌چاره دردِ سر باشد

 

به وَهْم عاشقِ نابخرد است غرق و مدام
دو دیده بر در و چشمش ز اشک تَر باشد

 

به حرف مدعیّانِ خرد دَهد عارف
همیشه گوش و خموش است و این هنر باشد

 

خوش است عارف اندیشمندِ اشراقی
نه فکر زور و نه اندر خیالِ زر باشد

 

برای من بود این وعظ و خطبه مسئله‌ای
که از چه واعظ در کار بحث و جرّ باشد

 

چرا به عرصه منبر نهاده پا از شوق
چرا زِ غم سَرِ عارِف به زیر پَر باشد

 

زِ هولِ حَشر، خَطیب از چه شرّ و شور کند
زِ کذب و باعث و بانّی شور و شرّ باشد

 

دو روزِ عمر (جلالی) به این نمی‌ارزد
که شخص در پیِ دنیا و کرّ و فَرّ باشد

 

یزد- ۳ شنبه ۱۳۹۲/۴/۱۸

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *