رسید از سَفَرِ دور و باز، رفت. چه زود!
به ناز آمده بود و به ناز رفت. چه سود!
نَشُد زِ آتش آن دیده چشم دل روشن
به چشم غمزدهِ نیم باز رفت آن دود
نبود کوتّهی و سهو، چون ز دیده سِرِ شک
به عَمد در رَهِ دور و دراز رفت و گشود
به رودِ اشک شِنا کرد مردم چشمم
گهی به تاخت و گاهی به تا ز رفت از رود
زِ خَلق روی بپوشید و خِصلت خود را
زِ فرطِ خُلقِ بدِ جانگذار رفت و نمود
زِ هَم درید به عَهدِ شباب جامه عشق
فرود آمده تار و فراز رفت آن پود
چو نیست ساز و نوازی (جلالی) این ایّام
دو گوشِ ما پی آهنگِ ساز رفت و نبود
یزد- شنبه ۱۳۹۲/۴/۲۲
* غزل ذو قافیتین با ردیف بعد از قافیه اول
