اگر ز کویِ تو، بیاِختیار میگذرم
به عشقِ تُست کَز این رَهگُذار میگُذرم
نه روزها، که به شبْ تا به صبح روشنِ بعد
به یادِ رویِ تو در شامِ تار میگذرم
عِنان پایِ سَبُکْ سیر نیست دستِ خودم
به سوی کویِ تو، گر چند بار میگذرم
گُذَر زِ کویِ توام عاقلانه نبوَد و من
نه عاقلانه که دیوانه وار میگذرم
یکی نبود بِپُرسَد که روز و شب تنها
در این مسیر برای چِکار میگذرم
و گر که باشد و پُرسَد، مرا جوابی نیست
از آن فضول به شب شرمسار میگذرم
به ناگزیر (جلالی) ز خیلِ این عُشّاق
میان گریز کنم، از کنار میگذرم
یزد- شنبه ۱۳۹۲/۴/۲۹
