Menu

خنده و گريه

 

 

جمع بودیم که ناگاه سَری پیدا شد
بین ما غم‌زدگان شور و شری پیدا شد

 

او نبود آن شب و ناگاه دَر آمد از در
قامتِ سرو قدی، سیم بَری پیدا شد

 

چَشمز ما بود چنان دیده موسی بر طور
که قدی سرو به جایِ شَجری پیدا شد

 

ناگهان باز در و دلبر سیمین بدنی
خوش‌ادا خوش دَهَنی نَغمه‌گری پیدا شد

 

وَه چه گویم که پس از آمدنِ ماه وَشی
دیده‌ها روشَن و نورِ بّصری پیدا شد

 

شد زبان باز پس از گردشِ پیمانه می
از برایِ دلِ در بسته دَری پیدا شد

 

در پیِ نغمه منصوری و آن صوتِ حزین
حّقِّ منصور ادا، چشمِ تَری پیدا شد

 

خنده و گریه به هم بود (جلالی) آن شب
کاشکی صبح نمی‌شد، سحری پیدا شد

 

یزد- ۲ شنبه ۱۳۹۲/۴/۳۱

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *