خواهم که شبی سر زده مهمان تو گردم
چون شمع سحرگاه به قربان تو گردم
هر چند پریشانم و بی تاب و سیه روز
قربان سر زلف پریشان تو گردم
تا دست من از زلف تو کوتاه نگردد
گفتم که مگر دست به دامان تو گردم
دارم به گریبان سر و با این همه ترسم
ماتم زده چاک گریبان تو گردم
چون چشم تو مستند حریفان خرابات
برگردم از این قوم و چو مژگان تو گردم
منت به سر من نه و زنجیر به پایم
بگذار که تا سلسله جنبان تو گردم
می گفت «جلالی» به دلارام سیه دل
من چون سیهی گوش به فرمان تو گردم
