چه باشد اَبر بر بالایِ سر؟ دریایِ وارونی
چه گردد قطرهها؟ سیلاب و آنگه رودِ کارونی
سِزَد تا بِنگری بیچند و چون اِعجازِ بیچون را
که ما دون را کُنَد مافوق و دیگر بار ما دونی
بُوَد حکمت به کِردار طبیعت گَر بینَدیشی
نگه کن تا نگویی این جهان را نیست قانونی
نِگر بر گردش موزون مَنظومات و آگه مشو
که کلِّ کهکشانها راست پرگاری و کانونی
که هر گردندهای را هست گردانندهای بیشک
نگردد بیدلیل و بیدلالت چَرخِ گردونی
ز تاریکی و اِبهامِ درونی و کجاَندیشی
برون آ، تا به بینی پَرتوِ انوارِ بیرونی
بِدان، مخلوق را خالق بُوَدْ خالقِ خدا باشد
(جلالی) این بُوَد بیچند و چون اِقرارِ بیچونی
یزد- یکشنبه ۱۳۹۲/۵/۲۰
