Menu

جدايی محبوب

 

 

اگر که یارْ زِ مَنْ بی‌خبر جدا نشدی
مُدام وِردِ زَبانم خدا خدا نشدی

 

قصور از مَنِ بی‌تجربه‌ست ور نه دلم
اسیر فِرقت آن یارِ مَه لقا نشدی

 

به رویِ شانه و دستش دِگر، نمی‌بُردند
دل ار مُرددِ تصمیم و پا به پا نشدی

 

به گوش گیر و در این گیر و بندِ هجر بکوش
که تا هر آینه بی‌بَرگ و بی‌نوا نشدی

 

مگر زِ مِهر کُند پَند گوش و باز کشد
زِ قهر پای که تا پای در هوا نشدی

 

مگر نسیم سحر سویِ دلبرت بِبرد
پیام را، که کسی منکر صبا نشدی

 

صدایِ معذرتم رفت تا به عرش زِ فرش
ولی چه سود به گوشِ وی این صدا نشدی

 

یکی نبود بِپُرسد (جلالی) از عِشقش
چو از تو یار جُدا شد چرا رَها نشدی

 

یزد- ۱۳۹۲/۶/۹

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *