Menu

رزق حلال

رزق-حلال

گر چه سودای محالیست مرا

هوس رزق حلالیست مرا

 

از تو ای شیخ سوالی دارم

نه سر قال و مقالیست مرا

 

می حرام است ولیکن بنگر

بی می از ضعف چه حالیست مرا

 

گر ننوشم رود از سر هوشم

زحمت و رنج و ملالیست مرا

 

تا خورم عرش برین سیر کنم

چون ملایک پر و بالیست مرا

 

روم از دست اگر می نخورم

چون خورم فضل و کمالیست مرا

 

می سرایم غزل اندر پی می

ورنه اندیشه ی لالیست مرا

 

ترک عادت نتوانم که کنم

زندگی ورنه و بالیست مرا

 

شرح من آن و سوالم این است

نه سر جنگ و جدالیست مرا:

 

حال من حالت آن نیست که کرد؟

اکل مردار، سؤالیست مرا

 

از می است این که صراحت دارم

از وی ار جاه و «جلالی» ست مرا

 

یزد ۱۳۶۴/۵/۲۵

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *