Menu

شرحِ وصال

 

 

غَنیمتی ست به پایِ گُلی شرابْ زَدن
کنارِ گل بدنی تن به آفتابْ زدَنْ

 

پَسْ از پیاله گرفتن زِ دست مَهرویی
بر آن دو بوسه و آنگه شرابِ نابْ زَدنْ

 

به کامِ یارِ پریچهره بادَه کردن و بعد
یکی دولقمه به دنبالِ آن کبابْ زدن

 

از آن دو گونه، زِ دودَنْ عَرَقْ زِ گَرمی مَی
به دست و بَر رُخِ خود ز آن عَرق گُلاب زدن

 

میانِ باغ و لَبِ جوی و زیر سایه بید
دو پیکر و بدن لختْ را به آب زَدنْ

 

زِ یار عکس گرفتن به حالِ بوس و کِنار
به یاد بوَد وِصالی، درونِ قاب زدن

 

اگر فضول و مزاحم شود پدید آنگاه
به رویِ سَبزه و گُل خویش را به خواب زَدن

 

سپس کَشیدنِ این رویداد را به غزل
به نشر و بر ورق دَفتر و کتاب زدن

 

چه حاجت است (جلالی)، به شعرِ دِلکشِ خویش
شرار و وَسوسه در جانِ شیخ و شاب زدن

 

یزد- ۱۳۹۲/۶/۲۶

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *