مَزن حرف دلت با بسته گوشان
مگر با مُستعدّان و خموشان
بِگردان رویِ دل را از مشایخ
هم از صوفی و شان و خِرقَهپوشان
به مسجد پُشت و بر میخانه رو کن
نِشین در حلقههای بادهنوشان
گَرَتْ پُرسند از پیر و مُرادت
به آواز جلّی گو: میفروشان
بگو این قوم شادی آفرینند
نه چون واعظ غَم اَفزا و خروشان
سَراَفرازند و سر بر پایِ خُم، خَمْ
نگهبانند پایِ خُمِّ جوشان
(جلالی) در نمیگیرد نصیحت
مگر در گوشِ تیزِ تیزْ هوشان
کسی را عاقبت گر خیر باشد
نیوشد پند را مانندِ ایشان
یزد- ۱۳۹۲/۶/۲۸
