من آن مَستِ تُهیدستم که از هشیار میترسم
ز بس نیرنگها دیدم، زِ خوشرفتار میترسم
زِ خَصمِ خویش بُردَم دیده عَمداً از پریشانی
به حال خواب،چون ازدشمن بیدارمی ترسم
به زیر سایهِ احسان زِ فرطِ سرد مِهریها
ز بس لرزیدهام از سایهِ دیوار میترسم
به هَر اَندرزِ خود نا باورِ اَندرزگو، دایم
دَهم گوشِ کَری، زین ناروا گفتار میترسم
زِ پس خارِ ملامت بُرده سر در دامن جانم
ز باغ و باغبان و از گل و گلزار میترسم
من از دستورِ این رَدِّ مظالم خوارها یعنی:
نِما رَدِّ به ظالم خوار و از دستار میترسم
قرار است اَرْ که بخشد این خدا نشناسها را حقّ
به حال شکّ و تَردیدم، زِ استغفار میترسم
به همنوعان مگو دیگر (جلالی) از چه میترسی
بگو، گر من نمیگویم ز چوبِ دارْ میترسم
یزد- ۱۳۹۲/۶/۳۰
