Menu

خانه برانداز

 

 

جُزْ کورْ که چَشمی به جهان باز ندارد
کَسْ دیده از آن سروِ رَوان، باز ندارد

 

هر چند نِگاهِ همگان دوخته بر اوست
این دوست، به کَس ننگرد و ناز ندارد

 

هر خانه یکی دِلبَرَکی دارَد اماّ
چون دلبرِ من، خانه بَراَنداز ندارد

 

پیوسته بُوَدْ رویْ و سر و سینه او باز
پایی به سویِ دَکّه بَزّاز ندارد

 

دوزَم زِ چه در عشقِ خودم چشم به پایان
آن عشق که توفیق از آغاز ندارد

 

تا دید گُلمْ را، زِ گُلَشْ روی بِگرداند
بلبل، دِگَر او بر لبش آواز ندارد

 

لَبْ بَسْت (جلالی) زِ سخن، تا همه گفتند:
یک بیت چنان حافظِ شیراز ندارد

 

یزد- ۱۳۹۲/۷/۷

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *