خوابَم ربوده است خیالت ولی چه سود
بینم به ماه نورِ جمالَت ولی چه سود
کارَم مُدام فِکر تو و فالِ حافظ است
خوب است شرح و معنیِ فالَتْ ولی چه سود
گِرْدِ فلکْ چو چرخ و فَلَک گشتهام ولی
هرگز ندیده دیده مِثالت، ولی چه سود
خالَت بود چو مردمک چشم و شب سیاه
روزم بود چو حالتِ خالَتْ ولی چه سود
بَر رویِ گونَه، گوشهِ اَبْروست خالِ تو
یعنی میانِ بدر و هِلالَتْ ولی چه سود
تصویرِ تست در بر و پُرسَمْ از او مدام
چون است روزگارت و حالت ولی چه سود
پُرسم از او کجا و چه سان دست میدهد
کِی باشد و چگونه وِصالت ولی چه سود
گر پاسخی دَهی به (جلالی)، نمیشود
کَمْ اِی عزیز جاه و جلالِتْ ولی چه سود
یزد- ۱۳۹۲/۷/۸
