Menu

گِله ناشنوايان

 

 

کَر گشته از دو گوشیم، ما را نمی‌شناسید
لَب بسته و خموشیم، ما را نمی‌شناسید

 

در حالِ گوشه‌گیری خونسردمان نه بینید
بر آتشیم و جوشیم، ما را نمی‌شناسید

 

از دستِ کم گرفتن ما را به جمع، ناچار
از خلق چشم پوشیم، ما را نمی‌شناسید

 

ما نشنویم اما فهمیم گفتگو را
مَرهونِ عقل و هوشیم، ما را نمی‌شناسید

 

با اُختلاف حالات با دیدن علامات
در درکِ حرف کوشیم، ما را نمی‌شناسید

 

جایِ شنود آواز، با چهره‌ای چو گُل باز
لبخند می‌فروشیم، ما را نمی‌شناسید

 

لب بستن و خموشی در کامِ ما چو زهر است
ما جام زَهر نوشیم، ما را نمی‌شناسید

 

بارِ غم دل ما بر شانه کسی نیست
مِنَت پذیرِ دوشیم، ما را نمی‌شناسید

 

دنیای ما سکوت است فارغ زِ جار و جنجال
حرفی نمی‌نیوشیم، ما را نمی‌شناسید

 

از گفته (جلالی) هر چند حرف حق است
رِندانه چشم پوشیم، ما را نمی‌شناسید

 

یزد- شنبه ۱۳۹۲/۷/۱۳

 

*غزلی در استقبال غزل رهبر معظم انقلاب با عنوان (مناجات ناشنوایان) و مطلع ( ما خیل بندگانیم ما را تو می‌شناسی- هر چند بی‌زبانیم ما را تو می‌شناسی) مندرج در روزنامه اطلاعات مورخه ۱۳۹۲/۷/۱۰

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *