به خلق رازِ دل از هولِ جان نخواهم گفت
هر آنچه دانم با این و آن نخواهم گفت
خلافِ عقل بود رازِ دل نمودن فاش
من آنچه دانم با ناکسان نخواهم گفت
زبان و خامه به بند است و تا شود آزاد
دهان به بَندم و تا آن زمان نخواهم گفت
رُموزِ بحثِ مؤثر اگر نمیدانی
بگویَمت که به جُز نکته دان نخواهم گفت
«هزار نکته باریکتر زِ مو اینجاست»
به غیر اهل و به وَجه عیان نخواهم گفت
به گاهِ گفتنِ با اَهلْ هَم، کلام مَن است:
به اختصار و به شرحِ بیان نخواهم گفت
«زبانِ سرخ سرِ سبز میدهد بر باد»
هز آنچه مَنْع بُوَدْ، بیگُمان نخواهم گفت
تمامِ گفته من با اگر مگر باشد
به قید و بند بگویم، رَوان نخواهم گفت
در این زمانه (جلالی) اگر سخن گویم
به جُز به محضر پیرِ مُغان نخواهم گفت
یزد- ۱۳۹۲/۷/۱۳
