Menu

زبان به کام فرو برده‌ايم و خاموشيم

 

 

به خلق رازِ دل از هولِ جان نخواهم گفت
هر آنچه دانم با این و آن نخواهم گفت

 

خلافِ عقل بود رازِ دل نمودن فاش
من آنچه دانم با ناکسان نخواهم گفت

 

زبان و خامه به بند است و تا شود آزاد
دهان به بَندم و تا آن زمان نخواهم گفت

 

رُموزِ بحثِ مؤثر اگر نمیدانی
بگویَمت که به جُز نکته دان نخواهم گفت

 

«هزار نکته باریک‌تر زِ مو اینجاست»
به غیر اهل و به وَجه عیان نخواهم گفت

 

به گاهِ گفتنِ با اَهلْ هَم، ‌کلام مَن است:
به اختصار و به شرحِ بیان نخواهم گفت

 

«زبانِ سرخ سرِ سبز می‌دهد بر باد»
هز آنچه مَنْع بُوَدْ، بی‌گُمان نخواهم گفت

 

تمامِ گفته من با اگر مگر باشد
به قید و بند بگویم، رَوان نخواهم گفت

 

در این زمانه (جلالی) اگر سخن گویم
به جُز به محضر پیرِ مُغان نخواهم گفت

 

یزد- ۱۳۹۲/۷/۱۳

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *